محمد تقي جعفري
157
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مىداند ، شخصيت انسانى است ، يعنى اين شخصيت آدمى است كه با حق و حقيقت زنده است ، لذا هنگامى كه رخت از درون آدمى بربندد ، و درون آدمى بمقتضاى طبيعت حيوانى ، لجنزار مهلك شود ، طبيعى است كه نداى حق براى چنين اشخاص كشنده خواهد گشت . دريغا كه نداى روح افزاى تشويق به كمال براى اكثريت مردم غرش شير درنده تلقى مىگردد به همين جهت بود كه نابخردان نابكار از پيرامون على عليه السلام پراكنده مىشدند . نكته اى را كه در اينجا نبايد فراموش كنيم اينست كه چنان نبود كه همهء آن مردم ، با همهء ابعاد وجودى خود از آن حضرت گريزان بودند ، زيرا فراريان حقيقى جمعى بودند كه هيچگونه نورانيت و اميدى در درونشان براى حيات تكاملى نبود ، و در مقابل آنان عدهء فراوانى بودند كه : [ شايد بتوان گفت : اكثريت فراريان تشكيل مىدادند ] دلهاى آنان با على عليه السلام بود و هوى و هوس آنان را دنياپرستان خودكامه همان گونه كه آن دو مرد از قبيلهء بنى اسد مردم كوفه را به سرور شهيدان راه حق و حقيقت امام حسين عليه السلام توصيف نموده چنين گفتند : قلوبهم معك و سيوفهم عليك ( دلهاى مردم كوفه با تو و شمشيرهاى آنان عليه تو كشيده شده است ) آنان كه از دور امير المؤمنين عليه السلام بر كنار مىشدند همواره چشم دل آنان به پشت سر خود يعنى به طرف آن حضرت بود زيرا كه مىدانستند با دورى از وى ، چه نعمت بزرگ الهى را از دست دادهاند ، ولى همان گونه كه يكى از آن فراريان به اين مضمون اعتراف كرده بود : نماز پشت سر على عليه السلام صحيح و كامل و غذاهاى سفرهء معاويه چربىتر و خوشايندتر است اين دو منطق تضاد در همهء دورانها رائج بوده است . به اين معنى كه دورى اكثر قريب به اتفاق مردم از حق و حقيقت و ناآشنايى آنان با نداى جانبخش سعادت تكاملى ، نه به جهت نفرت و خصومت خاص با حق و حقيقت است ، بلكه شدت تمايل آنان به لذائذ